تبليغاتX
News

یکشنبه ششم بهمن 1387

مولوی

ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل                  
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما جوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
نوشته شده توسط سینا در 11:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم بهمن 1387

خیام

امد سحری ندا ز میخانه ما

کاری رند خراباتی دیوانه ی ما

برخیز که پر کنیم پیمانه ز می

زان پیش که پر کند پیمانه ی ما


=======


چون عهد نمی شود کسی فردارا

حالی خوش دار این دل پر سودا را

می نوش بماهتاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نبابد ما را


======


قرآن که میهن کلام خوانند انرا

که گاه نه بر دوام خوانند ان را

بر گرد پیاله ایتی هست مقیم

کاندر همه جا مدام خوانند انرا


=======


بر خیز بیا ز بهر دل ما

حل کن بجمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

نوشته شده توسط سینا در 11:18 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم بهمن 1387

حکایت شاه و اسیر

سلام

در ادامه ی مطلب حکایت شاه و اسیر را از گلستان گذاشتم از دستش ندید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ممل در 9:44 |  لینک ثابت   •